موس خوب،موس بد

9 11 2009

خب بالاخره بعد از سه سال کار کردن با موس A4Tech که 3 چوق خریده بودمش که تازگیا داره عمرشو میده به شما.در مورد آشغال بودن این موس هرچی بگم،کم گفتم.اما حالا نوبت رسیده به خرید یه موس خوب و البته بیسیم.

Figure 1A

بعد از گشت و گزار کوتاهی که تو اینترنت داشتم و خوندن Review های زیاد،در پایان موس Logitech MX620  توجیمو  به خودش جلب کرد. توی یکی از این ریویو هایی که خوندم،طرف نوشته بود که وقتی که با هاش کار می کنی کانهوا دستکش می چسبه به دستت! همچنیس حساسیتش 1000dpi هست.البته یه مشکلی در آینده باهاش پیدا خواهم کرد،،Mac Book Pro  هست که تمام قابلیت های موس توش کار نمی کنه!اما قیمتش یه خورده بالاست ویلی خب ارزشش روداره.(68 چوق)The Logitech MX620 Cordless Laser Mouse

البته در حال حاضر  Mac Book Pro  ندارم.ولی در آینده ای نزدیک یکی خواهم خرید. من نمی دونم این Autodesk چرا یه فکری به حال کاربرای بیچاره ی مکینتاش نمی کنه.الان چند ساله که منتتظر Auto cad برای مکینتاش هستن ولی تا حالا که…

از این مسائل که بگزریم.میرسیم به درس و مشق! این ترم شاید تنها درسی که باهاش مشکل دارم،فیزیک 1 هست که یه استاد چیزی داره.یه دفتر سبز داره که من نمی دونمم توش چی نوشته؟! هر سوالی که ازش پرسیدیم تاحال،اول یه سری به دفتر سبز میزنه و بعدا جواب میده.تازه وسط جواب دادن هم میگه:شما یک بار دیگه سوالت رو تکرار کن.البته این هفته استاد تشریف نیاوردن و ما کلی حال نمودیم.احتمالا دفترش رو نیاورده بود. ”ولی قاعده به همینجا ختم نمیشه…چونکه از هر کلاسی که با این یارو می گزرونن،تنها 10% کلاس قبول میشن! و بقیه هم … البته نکته نگران کننده دیگر هم اینه که این درس 3 واحدی می باشد!البته من با مفاهیم فیزیک مشکلی ندارم…چند وقتی هست که بعد باخبر شدن از این خبر ناگوار …عین چی(خر ؟) دارم مسائل فیزیک هالیدی رو حل می کنم تا شاید رستگار بشم.

امروز یه نکته ای توی گلستان سعدی دیم که خیلی خوشم اومد:

خشم بیش از حد گرفت وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد؛ نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی ، که بر تو دلیر شوند.

درشتی و نرمی به هم در،به است / چو فاصد که  جراح و مرهم نه است

درشتی نگیـــــــرد خردمنـد پیـــش / نه سستی،که ناقص کند قدر خویش

نـــه مر خویـــشتـن را فزونی نهـــد / نـــــه یـکــباره تـــن در مذلــــــت دهد

 

پ.ن1:این آهنگ Adagio از گروه Secret Garden خیلی قشنگه.

پ.ن2:من چرا تا الان فیلم Léon رو ندیده بودم؟!از تورنت پیداش کردم وبعدش دانلودش کردم. خیلی قشنگ بود!

پ.ن3:آهنگ Sting-ShapeOfMyHeart هم خیلی قشنگه.

پ.ن4:بای بای





روزمرگی

14 10 2009

خاطره می گوید: «چنین کردم.»

غرور میگوید:«ممکن نیست چنین کرده باشم.»

بالاخره خاطره چاره ای جز تسلیم ندارد.

نیچه

حالم بدجور گرفته!اعصاب هم ندارم. این بزمچه هم میاد میرینه رو اعصاب آدم و بعد از زیر و رو کردن خونه گورشو گم میکنه. یه چند وقتیه دارم Autocad 2006 یاد می گیرم.از بیکاری البته…چون اصلا این ترم بهش احتیاجی نیست. کامپیوتر رو هم که روشن می کنم یا CS بازی می کنم یا هم HAWX … این یارو HAWX خیلی غیر طبیعیه. یعنی در مقایسه با FSX که کلی باید کار انجام میدادی این یکی کلا هتله…

دیروز تو دانشگاه رفتم سلف خیر سرم غذا بگیرم بعد از کلی واستادن به قرمه سبزی دادن که به جای سبزی معلوم نبود توش چی ریخته بودن ؟! بیشتر به یونجه می زد…یه بویه عجیبی هم داشت … کلا مزخرف بود.البته اگه خوب بود تعجب می کردم. از شانس *خمی ما این ترم همه استادامون منهای فیزیک 1 زن تشریف دارن.بچه های کلاس هم که تا می تونن کلاسو بهم میریزن و یسریشون از همین الان دارن خطونشون میکشن واسه آخر ترم ! خدا بهمون رحم کنه. بدشانسی تایم کلاس ها هم یجوری هست که نمیشه هیچ کاری کرد.با کلی زحمت رفتم کلاس زبان نوشتم بعدش از یارو پرسیدم کلاسا کی شروع میشه؟

گفت :از هفته بعد… خلاصه ما رفتیم پولو ریختیم بعد دو باره ازش پرسیدم که کی شروع میشه دقیقا؟ گفت:ببینم شما پول رو واریز کردید؟

-بله

-خب احتمالا سه هفته دیگه استارت می خوره حالا بهتون خبر میدیم… عجب آدمایی.

 پ.ن:1الان در حین نوشتن دارم قهوه میل می کنم.خیلی حال میده.

پ.ن2:این آلبوم Shahab Tolouie – Tango Perso خیلی قشنگه.پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید و گوش کنید.

پ.ن3:دارم کتاب« چرا عقب مانده ایم؟ » از دکتر علی محمد ایزدی رو می خونم.یه کتاب بسیار قشنگ در مورد مردم ایران که یسری هم نقل قول از آدمای مشهور در مورد ایرانیان آورده. یا مثلا با طرح چند علت احتمالی عقب افتادگی ما ایرانیا اونها رو بررسی میکنه.که شامل:استعمارگران،سیستم سلطنتی،ی حاکمیت هزار فامیل،دین اسلام ،منابع نفتی و… که در مورد نفت میگه :یسری وجود نفت رو ام الفساد می دونن .که بعدش میگه بیشتر به شوخی نزدیک هستش تا واقعیت.بعد یه مقایسه با کشورهایی ماند آمریکا ،انگلستان ،کانادا که هم نفت دارند هم ثروتمند هستن و همچنین با کشورهای عقب مانده ای مثل اردن ،سوریه ،مراکش که نفت هم ندارن ولی بازم بدبخت هستن. در قسمت بعدی در مورد دین اسلام میگه که :خیلی علت عقب موندگی مارو در دین اسلام می دونن.که نویسنده با آوردن مثالهایی در سعی در رد ادعاها دارد:"پیشرفته یا عقب مانده بودن کشورها هیچ ربطی به دین و مذهب آنها ندارد.برای مثال آمریکا و آلمان با اعتقادات مسیحی گری و ژاپن با اعتقادات بودایی خود و حتی اتحاد جماهیر شوروی سابق با ادعای بی خدایی همگی جزو کشورهای پیشرفته در صنعت بودند." در قسمت نظریات خارجیان در مورد ما، یک نقل قول از هرودوت آورده:

چیزی که برای پارسی کردنش ممنوع است،گفتنش هم جایز نیست ،دروغگویی را ننگین ترین عیب می دانند و پس از آن شرم آورترین نقص ، داشتن قرض است .ودر جهت عمده آن از جمله این است که گویند مقروض مجبور است دروغ بگوید.





بعد از کنکور

22 09 2009

خوب من یه بار دیگه برگشتم!
خوب تو این چند وقت نتایج کنکور هم اومد… اولیش سراسری بود که بسیار نا امید کننده بود برام و همچنین افتضاح.که منو به شک انداخت که نکنه آزاد اتخاب هفتم قبول شی!!!
آقا منون استرس گرفت،گذشت تا اینکه یه روز بصورت خیلی اتفاقی داشتم اخبار نگاه می کردم(آخه من اصلا تلوزیون نگاه نمی کنم)که یارو گفت نتابج کنکور دانشگاه آزاد اسلامی فردا ساعت 9 صبح اعلام میشه.یا خدا ! حالا چیکار کنم؟! مارو میگی ری.ده بودم به خودم! هی تا صبح می رفتم تو سایتش که می گفت برو ساعت 9 بیا. شب خوابم نبرد اصلا…
بالاخره صبح ساعت 7 بود فکر کنم که زدم azmoon.com که دیدم بله! سایت بازه. چشام هم باز نمیشد بزور مانیتورو می دیدم! برای بار دوم به گه خورد افتادم که چرا درس نخوندم.
اولش با شماره داوطلبی رو زدم.همزمان داشت قلبم می یومد تو دهنم، که گفت اشتباهه!
-آخیش
اینبار با مشخصات فردی زدم که وارد شد!نمی دونم چرا نمی تونستم مانیتورو نگاه کنم…
یواش یواش داشتم از بالا به پاییین نگاه می کردم…البته دنبال انتخاب هفتم بودم و داشتم نزدیک می شدم به اون لیست دانشگاها که …
یدفعه انگار منوو برق گرفته باشه… دیدم اه … بابا یرادر تو دیگه کی هستی؟انتخاب اول قبول شدی ؟!
اشتباه شده حتما… رفتم بالا دوباره اسمم رو چک کردم دیدم آره درسته!و همچنین شماره شناسنامه.
همشون درست بود!
از خوشحالی داشتم بال در میاوردم که در رشته مهندسی عمران اونم توی شهر خودم قبول شدم!
فتبارک الله احسن الخالقین… عجب استعداد ناشناخته ای بودی :d
کلی خوشحال شدم و اهل بیت رو خبر کردم که بیان ببینن چی میگه این…
باری،ماهم دانشجو شدیم بسلامتی…





تجربه تیر خوردن

5 07 2009

صبح ساعت پنج در گوشه جان‌پناه بودم. این ساعت همیشه ساعتی خطرناک بود چون آفتاب از پشت سر ما بر می‌خاست و اگر کسی سرش را از جان‌پناه بالا می‌آورد بوضوح جلو آسمان پیدا بود. پیش از تعویض پاس بود و با نگهبان مشغول صحبت بودم. ناگهان در وسط جمله احساس کردم… گرچه موضوع به نهایت درجه در خاطرم روشن و زنده است ولی توصیف اینکه چه احساس کردم بسیار مشکل است.

احساسی بود کمابیش مثل اینکه در وسط یک انفجار هستم. از تمام دور و برم صدای مهیبی برخاست و برق کور‌کننده‌ای زد و دچار تکان وحشتناکی شدم – درد نبود، تکان بسیار شدیدی بود مثل اینکه دست به سیم برق زده باشم، توام با احساس ضعف مفرط، احساس اینکه ضربه‌ای خورده‌ام و جمع و مچاله و هیچ شده‌ام. کیسه‌های شن از جلو رویم دور شد و به فاصله‌ عظیمی عقب رفت. فکر می‌کنم مثل احساس کسی بود که صاعقه به سرش فرود آمده باشد. آنا” فهمیدم که تیر خورده‌ام ولی به علت صدای مهیبی که بلند شد و برقی که زد فکر کردم تفنگی آننزدیکیها تصادفا در رفته و گلوله به من خورده است. همه اینها در زمانی کمتر از یک ثانیه اتفاق افتاد. لحظه‌ای بعد زانوانم تا شد و افتادم. سرم بشدت به زمین خورد ولی خوشحال شدم که آسیب ندید. احساس می‌کردم کرخ و منگ شده‌ام. می‌دانستم بسختی آسیب دیده‌ام اما به مفهوم عادی درد نداشتم.

آن نگهبان آمریکایی که با هم حرف می‌زدیم جلو آمد و فریاد زد:«آخ، تیر خوردی؟» مردم جمع شدند. همان اطوار همیشگی. «بلندش کنین! کجاش تیر خورده؟ پیرهنشو واز کنین!» و غیره و غیره. آمریکایی یک چاقو می‌خواست که پیراهنم را پاره کند. می‌دانستم یک چاقو در جیبم هست. خواستم چاقو را بیرون بیاورم ولی دیدم بازوی راستم فلج شده است. درد نداشتم، احساس نوعی رضایت مبهم می‌کردم. فکر کردم زنم باید از این بابت خوشحال بشود چون همیشه می‌خواست زخمی بشوم که وقتی نبرد بزرگ شروع شد از کشته شدن نجات پیدا کنم. تازه به فکر افتادم که گلوله کجا خورده و چقدر آسیب رسانده است. چیزی حس نمی‌کردم فقط می‌دانستم تیر بجایی به جلو بدنم خورده است. خواستم حرف بزنم ولی دیدم جز یک جیرجیر کوچک صدایم در نمی‌آید. بار دوم بالاخره توانستم بپرسم گلوله به کجایم خورده است. گفتند به گلو. هری وب متصدی برانکارد، قدری نوار زخم‌بندی آورده بود و شیشه کوچکی الکل که برای پانسمان در جبهه می‌دادند. وقتی بلندم می‌کردند مقدار زیادی خون از دهانم بیرون آمد و از پشت‌سر شنیدم یک اسپانیائی می‌گفت گلوله صاف از گردنم عبور کرده است. الکل که در زمان عادی آنطور می‌سوزاند وقتی روی زخمم ریخته شد احساس خنکی مطبوعی کردم.

دوباره روی زمینم گذاشتند تا کسی برانکارد را بیاورد. به محض اینکه فهمیدم گلوله از یک طرف گردنم رفته و از طرف دیگر بیرون آمده، برایم مسلم شد که کارم تمام است. هرگز نشنیده بودم که انسان یا حیوانی گلوله به وسط گردنش بخورد و زنده بماند. خون خرده خرده از کنار دهانم جاری بود. فکر می‌کردم «شریان که حسابش پاک است» و از خودم می‌پرسیدم کسی که شاهرگ گردنش قطع شده باشد چند وقت می‌تواند دوام بیاورد – حتما نه چندان زیاد. همه چیز تار و درهم شده بود. برای دو دقیقه یقین کردم که کشده شده‌ام. حتی این هم جالب توجه بود – یعنی اینکه کسی بداند در چنین هنگام چه افکاری خواهد داشت. اولین فکرم مطابق معمول متوجه زنم بود. دومین فکرم آزردگی و ناراحتی شدیدی بود از اینکه می‌بایست این دنیای را که بالاخره وقتی همه حرفها زده شد این چنین با هم سازگار بودیم، ترک کنم. به اندازه کافی فرصت بود که این موضوع را خیلی زنده و روشن احساس کنم. کفرم از این بدشانسی احمقانه درآمده بود. اینقدر هم چیزی مهمل و بیمعنا! دخل آدم بیاید آن هم نه در جنگ بلکه در این گوشه پوسیده سنگر فقط برای یک لحظه بی‌احتیاطی! به فکر مردی افتادم که گلوله‌اش به من خورده بود – دلم می‌خواست بدانم چگونه آدمی است، اسپانیائی است یا خارجی، آیا می‌داند که تیرش به من اصابت کرده یا نه و امثال اینها. هیچ ناراحتی و کینه‌ای از او به دل نداشتم. فکر می‌کردم یک فاشیست است و من هم اگر دستم می‌رسید او را می‌کشتم، ولی اگر اسیر می‌شد و در همین لحظه او را پیش من می‌آوردند فقط به او تبریک می‌گفتم که خوب تیراندازی می‌کند. با تمام این اوصاف،‌به هرحال ممکن است اگر کسی واقعا مشرف به مرگ باشد افکارش بکلی فرق بکند.

«به یاد کاتالونیا، جورج اورل».
مترجم:عزت‌الله فولادوند
نشر خوارزمی





من بالاخره برگشتم!!

5 07 2009

بعد از حدود دو سال غیبت خوبالاخره اولین پستم رو تو وبلاگ بی خاصیتم می نویسم.تو این تقریبا 2 سال اتفاقات عجیبی افتاد و کلا عقاید و اعتقاداتم رو دگرگون کرد و…البته اگه وقت کنم می نویسم اینجا.

چیزی که مهمه اینه که راحت شدم!تا حالا اینقدر احساس راحتی نمی کردم-خوب کنکور دادم دیگه:دی و بعبارتی دارم زندگی می کنم،حال می کنم،عکس می گیرم و…آخه تازگی ها یه دوربین Canon خریدم و از صبح تا شب دارم پدرشو در میارم.

فعلا کمبود فیلم دارم شدیدا و اونم از نوع هالیوودی.

الان که دارم کتابخونم رو می بینم چیزی جز انبوه کتاب هایی رو که نصفه ولشون کردم نمی بینم.کی می خواد اینارو بخونه؟کی؟ و وقتی اونور اتاق ر.و می بینم کتابای کنکورم رو می بینم که دارن منو نگاه می کنه…دلم می خوا همشونو وسط حیاط آتیش بزنم!شایدم دادمشون به یه آدمی که واقعا نیاز داشته باشه.

البته هرکاری بکنم،اونارو تقدیم کتابخونه مدرسه نمی کنم. چونکه بچه ها مثل لشگر قحطی زده می ریزن غارت می کنن و بعددشم کتابا رو بهم دیگه نشون می دن و مثلا می گن:طرف عجب *سخولی بوده…ببین کتابو چیکار کرده…ببین تست به این راحتی رو غلط زده#@$^^$#.

از این ببعد اگه خدا بخواد می خوام ادامه بدم نوشتن این وبلاگ رو.





WordPress و يک حضور پرقدرت

16 01 2008

امروز داشتم صفحه IT روزنامه اعتماد رو می خوندم که چشمم افتاد به«WordPress ویک حضور پر قدرت» که خیلی حال کردم!خوندمش و خیلی خوشم اومد؛گفتم بزارم اینجا تا بقیه فدایی های وردپرس بخوننش.

تحول در دنياي وب نويسي

بسياري از کاربران اينترنت مشتاق در اختيار داشتن پايگاهي هستند تا بتوانند ايده ها، مطالب، ديدگاه ها و دست نوشته هايشان را براي استفاده سايرين منتشر کنند. امروزه به واسطه محدوديت هاي فراوان رسانه هاي سنتي (نشريات کاغذي) اعم از هزينه هاي زياد، نياز به اخذ مجوز و محدوديت هاي قانوني يا به اصطلاح خطوط قرمز، نشر مطالب روي دنياي گسترده اينترنت به عنوان يک جايگزين ايده آل طرفداران بسيار زيادي پيدا کرده است. اگرچه برپايي يک سايت مناسب با صفحات پويا که کاربر بتواند به راحتي از آن در اين راستا استفاده کند نيازمند هزينه ثبت دومين اجاره فضا و طراحي است ولي با کمک سرويس دهنده هاي رايگان وبلاگ، بسياري از افراد که حاضر به پرداخت چنين هزينه هايي نيستند نيز خواهند توانست از اين گردونه عقب نمانده و از امکانات اين تکنولوژي نوين استفاده کنند. چندين سرويس دهنده بين المللي و وطني سال هاست که بار ميزباني وبلاگ ها را بر دوش کشيده و هر کدام سرويس هاي مختلفي را در اختيار علاقه مندان قرار مي دهند.

WordPress و يک حضور پرقدرت

قطعاً به عنوان يکي از سرويس دهنده هاي جديدي که با حضور پرقدرت خود جايگاه ويژه يي را در ميان علاقه مندان به وبلاگ نويسي باز کرده و موجب تحولات چشمگيري در زمينه وبلاگ نويسي شده است مي توان از وردپرس (WordPress) نام برد. امروزه بحث بر سر سيستم وردپرس به شدت داغ شده و طرفداران آن سعي مي کنند با معرفي امکانات اين سيستم کاربران بيشتري را به سمت آن هدايت کنند.

وردپرس يک سکوي انتشار خصوصي است که رايگان بوده و تحت قوانين نرم افزارهاي کدباز مي توان از آن استفاده کرد. از ويژگي هاي بارز وردپرس مي توان به انعطاف پذير بودن آن اشاره کرد که اين ويژگي سبب خواهد شد از وردپرس انتظار انجام و اجراي هرگونه پروژه با هر مقياسي را داشت. به عنوان مثال شما مي توانيد علاوه بر وبلاگ با وردپرس به راه اندازي يک فروشگاه (Eshop) يا يک گالري عکس

(Photo Gallery) نيز اقدام کنيد.

قدرت هسته مرکزي وردپرس باعث شده بسياري از سايت ها اين سيستم را به کار گيرند، استفاده شرکت ياهو از وردپرس براي وبلاگ سايت ياهو نمادي از اين ادعاست. از ويژگي هاي ديگر ورد پرس که مي تواند براي فارسي زبانان بسيار مهم جلوه کند، سازگاري آن با زبان فارسي و گنجاندن اين زبان در ميان زبان هاي قابل استفاده در آن است که انتخاب آن باعث فارسي شدن قسمت مديريت آن نيز خواهد شد. جهت استفاده از سيستم وردپرس اين امکان وجود دارد تا آن را از سايت سرويس دهنده دريافت کرده و به راحتي روي فضاي هاست خود نصب کنيد. در اين صورت شما مالک کامل اين سيستم شده و جهت دسترسي به آن مي توانيد دومين اختصاصي خود را نيز به کار گيريد. در صورتي که تمايلي به پرداخت هزينه جهت اجاره فضا يا در اختيار گرفتن دومين را نداريد، مي توانيد با ثبت نام در وردپرس دات کام از يک زيردامنه (Sub Domain) و 50 مگابايت فضاي رايگان از اين سيستم پرقدرت جهت وبلاگ نويسي استفاده کنيد.

اين سرويس وبلاگ رايگان يکي از محبوب ترين ابزارهاي گروه وردپرس است که در کوتاه ترين زمان قدرتمندترين ابزار وبلاگ نويسي را در اختيار کاربران قرار داده است. وردپرس براي کشورها و زبان هاي مختلف گروه بندي شده است که همان طور که قبلاً اشاره شد خوشبختانه زبان فارسي نيز جزئي از اين مجموعه است. در بخش فارسي وردپرس دات کام (http://fa.wordpress.com) تاکنون چندين هزار وبلاگ به ثبت رسيده است که نويسندگان آنها اکثراً دانشجو يا فارغ التحصيل دانشگاه ها هستند. همين امر باعث شده است تا يک محيط فرهنگي خاص بر وردپرس غالب شده و وبلاگ هاي زرد و بي محتواي کمتري در آن ديده شود. طرفداران وردپرس که اکثر قريب به اتفاق آنها قبلاً سيستم هاي ديگر را نيز تجربه کرده و با شناخت به اين سيستم کوچ کرده اند، قدرت بالاي هسته سيستم و انعطاف پذيري در عين سادگي را علت انتخاب خود ذکر مي کنند. در وردپرس محتواي وبلاگ ها به عنوان پارامتر اصلي در نظر گرفته شده و وبلاگ ها از ظواهر عجيب و غريب برحذر داشته شده اند (به عنوان نمونه مي توان به محدوديت وردپرس در بخش تغيير قالب يا استفاده از کدهاي جاوا اسکريپت اشاره کرد)، شايد همين ويژگي باعث شده است تا وبلاگ نويسان اهميت بيشتري براي مطالب خود نسبت به ظاهر وبلاگ قائل باشند.

اختصاص 50 مگابايت فضاي رايگان، ارتباط ايمن بين وردپرس و کاربر (SSL)، عدم وجود بنرهاي تبليغاتي، امکان وبلاگ نويسي گروهي، ايندکس شدن سريع تر مطالب در موتورهاي جست وجو، سيستم آمارگيري حرفه يي و ده ها ويژگي ديگر باعث شده است تا موج مهاجرت وبلاگ نويسان از ساير سرويس دهنده ها به وردپرس آغاز شود و با شدت ادامه يابد.





دنیرو در فیلم کیارستمی

3 09 2007

عباس نکن این کار را!حالا ژولیت بینوش ،فرانسویه!خانومه،لطیفه،یه کم رگ روشنفکری تو ووجودش داره!تازه آورده بودیش ایران،یه آبگوشت و دوتا چای قند پهلو بهش دادی و به اصطلاح نمک گیرش کردی!و اوونم حاضر شد در فیلم روشنفکری ات بازی کند و بگوید«دوست عزیزم،خانه محمدرضا نعمت زاده کجاست؟»!اما این رابرت دنیرو فرق داره!خشنه،آمریکاییه وزمخت!مردک سیسیلی!!اعصابش رو ندارد دوربین هندیکمت رو برداری 20 دبقه  روی کوه و کمر زوم کنی!و اهل روشنفکر بازیم نیست!بهش بگی دیالوگ بگومیگه«[...]!خانه لعنتی محمدرضا نعمت زاده کجاست[...]» و بعدش یه خشاب تو شکم بقال بدبخت خالی میکنه !اعصاب این رو هم نداره توت خشک رو به اسم گیلاس به خوردش بدی(صحنه ای از فیلم طعم گیلاس کیارستمی)عباس جان،چرا می خوای دنیرو رو برای فیلم جدیدت «رونوشت برابر اصل»بیاوری؟که نقش مقابل ژولیت بینوش را بدهی بهش!؟نگونه!این رو خبرگزاری ها نوشته اند.

مگر همین جوان های خودمان چیشون از دنیرو کمتر است؟





تصاویر جالب تیلیغاتی

30 01 2007




unattend windows

29 01 2007

سلام امروز یه مقاله پیدا کردم که در مورد ساخت ویندوز unattend(یعنی به طور خودکار نصب میشه که توی که تو کتاب 70-270 xp profesional هم هستش فکر کنم!! آموزش باحالیه الان دارم یه سری دستورات که باهاض می تونید مثلا بگیذ تا دیسک رو میزاریم وقتی بوت شد به طور خودکار درایو رو فورمت کنه یا پارتیشن یندی کنه و هزارتا کار دیگه!توجه کنید که اگه می خواید رو سیدی بریزید!اول یه سیدی ویندوز xp رو image بگیرید به صورت ISO و بعد با برنامه WIN ISOایمیجتون رو ادیت کنید(همون کپی کردن فایل WINNT.SIFدر پوشه i386 بریزید! در آخر رو سیدی رایت کنید

نکته:اینجا گفته winnt.sif رو تو فلاپی بریزید و همزمان با سیدی بوت ویندوز بیاد بالا! شما می تونید winnt.sif رو رو همون سیدی رایت کنید با محتویات i38اینطوری یه سیدی unattend درست کردید دیگه دنبال فلاپی واین چیزا نمی گردید .

::چگونگی نصب خودکار ویندوز::

همانطوري که ميدانيد هنگامي که قصد نصب ويندوز را داشته باشيد (Clean Install) در حين نصب لازم است سوالاتي پيرامون نام کامپيوتر ، نوع رزولوشن ، کلمه عبور Admin ، شماره سريال ويندوز و … را پاسخ دهيد. اين مساله باعث ميشود که شما دقايقي طولاني را کنار سيستم باشيد تا نصب ويندوز به مراحل نهايي نزديک شود. اين مساله اگر لازم باشد روزانه تعدا زيادي ويندوز نصب نماييد بيشتر نمايان ميشود. با استفاده از ابزاري که در سي دي ويندوز xp در فولدر support قرار داده شده ، آن هم در يک فايل Cab !!! براحتي نسبت به نصب خودکار ويندوز اقدام نماييد.

روش کار:

1- در سي دي ويندوز xp به مسير زير مراجعه نماييد :
Support\tools\
2- فايل deploy.cab را بر روي يکي از درايوهاي هارد کپي نماييد. سپس آنرا باز کرده (از طريق برنامه zip magic يا winzip يا در خود ويندوز xp اگر بر روي فايل کليک کنيد باز ميشود ) و فايل setupmgr.exe را از درون اين فايل cab کپي کرده و درون يک درايو از هارد کپي کنيد.
3- بر روي setupmgr.exe کليک کنيد. پنجره اي باز ميشود. آنرا next کنيد. سپس گزينه زير را انتخاب کرده و next کنيد
Create a new answer file
4- مطمئن شويد که گزينه windows unattended installation علامت زده شده باشد سپس next کنيد.
5- در اين صفحه نوع ويندوز خود را انتخاب نماييد در اينجا ويندوز xp پروفشيونال را انتخاب ميکنيم. سپس next ميکنيم.
6- گزينه Fully automated را علامت بزنيد و next کنيد.
7- در اينجا صفحه Distribution Folder نمايش داده ميشود. در اين صفحه به شما اجازه داده ميشود که تعيين نماييد که آيا ويزارد يک پوشه توزيعي را بر روي کامپيوترتان بسازد يا پوشه توزيعي را بر روي درايو شبکه اي که شامل سورس فايلهاي ويندوز ميباشد ايجاد نمايد.

نکته ! ساخت يک پوشه توزيعي نه تنها به شما اجازه نصب ويندوز بدون استفاده از cd را ميدهد بلکه اجازه افزودن فايلهاي اضافي (همانند درايورهاي قطعات) براي انجام يک نصب سفارشي را ميدهد. اگر قصد انجام نصب خودکار را به دفعات زياد داريد و درايور يا پوشه مناسب را در اختيار داريد ميتوانيد از اين گزينه استفاده کنيد.

ما در اين آموزش گزينه زير را انتخاب کرده سپس next ميکنيم :
No, this answer file will be used to install from a CD
8- در اين صفحه گزينه مربوط به I Accept … را علامت زده و next ميکنيم.
9- حال شما صفحه اي را مشاهده ميکنيد که با کمي دقت متوجه ميشويد گزينه هايي درون اين صفحه وجود دارند که شما در حين نصب ويندوز با آن برخورد ميکنيد. شروع به تکميل گزينه ها به دلخواه خود کنيد.
10- بعد از اتمام کار گزينه finish را بفشاريد. در اين قسمت مسيري براي ذخيره تنظيماتي که انجام داده ايد در قالب يک فايل پرسيده ميشود. شما ميبايستي نام فايل را که به صورت UNATTEND.TXT انتخاب شده به WINNT.SIF تغيير دهيد و يک نسخه بر روي يک فلاپي ذخيره نماييد.
11- از منوي FILE گزينه EXIT را انتخاب نماييد.
12- اکنون شما فايل اصلي را ساخته ايد. فايل براي انجام عمليات نصب آماده ميباشد اما ممکن است قبل از شروع عمليات مايل باشيد که نگاهي به محتويات فايل بيندازيد. (ممکن است بخواهيد پارامترهاي اضافه تري را نيز به فايل بيفزاييد. در صورت امکان با بخش HELP برنامه SETUP MANAGER مشورتهاي لازم را انجام دهيد.) براي اين کار فايل ساخته شده را در برنامه NOTEPAD باز نماييد. شما ميتوانيد خطوط ديگري را نيز برحسب نياز براي فعاليتهاي ديگر مثل تعيين پارتيشن نصب ديسک سخت يا تبديل سيستم فايل به NTFS معين نماييد. جزئيات مربوط به چگونگي انجام اين کارها را ميتوانيد در داخل فايلهاي کمکي موجود در داخل Deploy.CAB مشاهده نماييد. اگر در داخل فايل هرگونه تغييري را اعمال کرديد ، فايل را ذخيره کرده و آنرا ببنديد.

refrence
بای